السيد محمد حسين الطهراني

95

نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)

اساس حوزه‌هاى علميّه بر قرآن و عرفان است اشكال سوّم آنست كه : ايشان تأسّف دارند كه چرا در حوزه‌هاى علميّه دروس جديد و دانشهاى تجربى تدريس نميشود ؛ و فقهاء و فضلاء و طلّاب ، در طبيعت شناسى و علوم تازه بشرى آنطور كه بايد تخصّص ندارند . ما عين گفتارشان را ذكر ميكنيم ، تا جوانب اشكال بر آن خوب مشخّص شود : هيچ فهم دينى بدون نسبت با جهان بينى قبلى و مستقلّ ديندار تكوّن نمييابد . و هيچ فهم دينى هم با تحوّل آن جهان بينى ، به قرار سابق نميماند . لذا اگر فتواى عرب بوى عرب بدهد و فتواى عجم بوى عجم جاى شگفتى نيست . اين سخن بدين معناست كه : بدون اجتهاد در اصول ( به معناى عامّ كلام و جهان شناسى و . . . ) اجتهاد در فروع ميسّر و موفّق نيست و بردى ندارد . و آدمى بىمبنا و منظر نميتواند در دين نظر كند ( و نمىكند ) و بدون تنقيح منظر ، نظر سود ندارد . و تا باب تحوّل در مبادى گشوده نشود ، به مسائل هم دست نخواهد خورد . از اين رو آن بى مهرى و بل جفائى كه در حوزه‌هاى دينى علمى ما به علوم و معارف جديد بشرى رفته و ميرود ، سخت ناموجّه و اسف انگيز مينمايد . بطوريكه گاهى دفاع از دين كاملًا رنگ دفاع از جهان بينى و انسان شناسى كهن را به خود ميگيرد .